فرشته مامان
قربون اين شيطوني هات برم .

ماماني فدات بشه، ديروز سر كار خيلي خسته شده بودم وقتي رسيدم خونه آنا تا بيام دنبالت ديگه نا نداشتم اوج خستگيم بود اصلاً حوصله نداشتم، راميلا طبق معمول هر روز هم سر حال بود و شيطنت مي كرد و دورو ور من هم مي چرخيد وقتي يكمي از كارام انجام دادم و نشستم دخملم اومد نشست روي پاهام با چشمان مظلومش زل زد تو چشمام كه خودش رو يكمي لوس كنه بعد هم با اون لبهاي خوشكلت يه بوسه زدي به لپم اينقدر خوشحال شدم و تمام خستگيم با اين كارهات بر طرف شد .

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



فرشته مامان 
